امتیازدهی به نوشته

روی صحبتم با توست بانو
آسمان این شعر، ابریست بانو
کمی از این سفر می ترسم شاید
سفر همان جدایی ست بانو
همین یک لحظه را صبر کن این بار
لحظه ی آخر برای من عمریست بانو
تو بار سفر بسته ای و اما
امید من به خداست بانو
تو راه جاده را گرفته ای و من
رسیده ام به بن بست بانو
همین که چمدانت را بستی بغضم
بی صدا در گلو شکست بانو
خدا خدا می کنم پشیمان بشوی، اما
تویی و غرور و چمدانی در دست بانو
هنوز نرفته ای و خوب می دانی
دلم بد جور گرفتار توست بانو
بیا بگذر از خیر این سفر عشقم
تمام خیر این سفر شر است بانو
ببین چه کار کرده ای با من
تو به آرامش رسیدی و در دلم غوغاست بانو
نبین که کاسه به دست ایستاده ام
تمام کاسه لبریز اشک است بانو
چقدر آغوش تو شلوغ است این روزها
تن من اما چقدر تنهاست بانو
اگر پشیمان شدی برگرد عشقم
انتظار تو برای من زندگیست بانو
حالا تو سال هاست رفته ای و اما
چقدر نوشتن این شعر سخت است بانو

علیرضا اسفندیاری

CHANNEL: @AliReza_Esfandiyarii

دیدگاهی بنویسید