چتر

ارسال شده در: اخبار سایت | 0
چتر
۵ (۱۰۰%) ۱ امتیازات

chatr-alireza-esfandiyari

مرد جوانی چتر می فروخت.
شاید زیباترین و بارانی ترین شغل دنیا همین باشد!
که تو سقفی برای روزهای بارانی به عابران پاییزی بفروشی.
من اما می ایستم.
نگاه می‌کنم.
تماشا می شوم دوباره.
به این فکر می کنم چه خوب است که در روزهای آفتابی کسانی عینک های دودی می فروشند…
در روزهای سرد پاییزی، یک عده چتر، دستکش و شال گردن می فروشند…
و خلاصه در تمام روزهای سال افرادی هستند که با نبود چیز دیگری در بین مردم و جامعه، چیزی را بفروشند.
و اما چه کسی مسئول این بی عشقی های رایج در بین مردم است؟
چه کسی اینقدر دل و جرات دارد که گوشه ای از جهان این مردم بایستد و به آنها عشق بفروشد؟!
مگر چه عیبی دارد.
کاش می شد یک گوشه ی دنج و خلوت از جهان‌ کسی بایستم، راهش را سد کنم، و بگویم ببخشید شما به عشق احتیاج دارید…
اما…
به کسی که دست هایش را در جیب هایش فرو برده، می شود دستکش های گرم فروخت…
به کسی که از باران می گریزد؛ چتر…
اما چطور می شود به کسی که از عشق می گریزد، محبت را نشان داد؟! عشق داد…
پاییز را درک کنید.
عاشقانه هایش را…
باشد که همگی رستگار شویم.

علیرضا اسفندیاری

CHANNEL: @AliReza_Esfandiyarii

دیدگاهی بنویسید