روز برفی در تهران

ارسال شده در: نوشته های کتاب | 2
روز برفی در تهران
۴٫۶۹ (۹۳٫۸۵%) ۱۳ امتیازات

روز برفی در تهران

هزار بار
جان می دهم
در گرمای آغوشت
میان هجوم دانه به دانه ی
برف های زمستانی ❄️❄️❄️

پ.ن: چقدر زیبا می شود روزم وقتی صبح از آغوش گرم بستر زمستانی ام بیدار می شوم و می بینم وقتی شب گذشته من و باقی مردم در خواب غفلت بودیم؛ شهر عروس شده است.
پرده ی توری را از روی پیشانی پنجره کنار می زنم، و صورت مثل ماهش را نگاه می کنم.
انگار هزار فرشته ساقدوش اش شده اند و تا صبح صورتش را بزک کرده اند.
و این عروس سپید پوش…
خدای زیبایی های من… برف می بارد به فکرمی
باران می بارد… به فکرمی…
و من راهی ندارم برای بوسیدنت
جز همین عکس هایی که از تو می گیرم
پشت خورشید در خانه ی آسمانی آن نشسته ای و برایم دست تکان می دهی.
دیوانه ام…
می دانم…
به قول شاعر که خودم باشم
گاهی برای رسیدن به عشق
باید از جنون عبور کرد

پ.ن ۲: در شلوغی شهر سپید پوش، درست وقتی هیچ عابری حواسش به معجزه ی خداوند نبود؛ من شاخه ای عصیان زده را دیدم که به سمت خورشید می رفت.
مثل تمام عاشق ها، جدا شده بود از قبیله اش، و این شاخه ی مجنون از ریشه هایش…
می خواس به خورشید برسد که شاید روی ماه خداوند را ببوسد.
و من در این هم آغوشی گرم و نورانی، عشق را جاودانه کردم
عکس گرفتم ازشان
باشد که همگی رستگار شویم

علیرضا اسفندیاری

2 دیدگاه

  1. مثل همیشه عالی بود جناب اسفندیاری

دیدگاهی بنویسید